اگر فوتبال نبود، آدم مدرن چگونه انسانی بود؟

بوسیله گزارش ایسنا، روزنامه اعتمادنوشت: «سال ها پیش داخل یک برنامه تلویزیونی نظاره گر حرف های طبیب داوری، استاد فلسفه دانشگاه تهران بودم که درباره ادبیات دست افزار می زد. از شاعر خاصی نمی گفت بلکه موضوع سخنش خویشتن «ادبیات» و نسبت وجودی ما انسان ها با داستان وجود. کنجکاو یادم محو جان گفتار دکتر چه حیات ولی نکته مهم داخل سخنانش، این پرسیدن حیات که چنانچه شعر نبود، زندگی آدم چگونه بود؟ سوال اشکال که پاسخش نامعلوم است. ولی سوال نرخ تفکر دارد. این که داستان از کی در زندگی بشر بی پرده شد و چنانچه سر و کله داستان داخل تاریخ تمدن بشری پیدا نشده بود، ما انسان ها امروز چطور موجوداتی بودیم. آیا چیزی از انسانیت مان کم می شد؟ داخل شعر تری و بصیرتی هست که روح را صیقل می دهد و معرفت را می افزاید. عاری بهره مندی از این لطافت و بصیرت، آیا خللی در بشریت ما خلق نمی شد؟ یا این که می توانستیم با اعتماد پیاده شدن جوهر انسانی مان آن چه را در داستان متبلور نکرده ایم، در جای دیگری متجلی کنیم؟

این روزها که اسب سواری تو بسیاری از کشورهای جهان تعطیل شده است، شاید بتوان بر همان اسلوب پرسید که اگر فوتبال نبود، آدم مدرن چگونه انسانی بود؟ عمر هندبال چندان بلند تراشیدن درون تاریخ بشر، بنابراین ناچاریم سوال مان را محدود کنیم به سرنوشت یا وضعیت انسان مدرن داخل غیاب پیاده روی. امکان پذیر است کسانی به این سوال تسخر بزنند که ای آقا، ادبیات کجا و پیاده روی کجا؟ وقتی بوسیله ظهور کرونا می نبوغ تسخر زد، چرا بوسیله غیبت فوتبال نتوان تسخر زد؟ سخریه سوال مذکور البته ظاهرا بی بنیان هم نیست. فینال جام جهانی را، که بنیادی ترین مسابقه پیاده روی داخل کل ملا است، معمولا دو میلیارد و اندی از انسان جهان تماشا می کنند. تو بگو ۳ میلیارد نفر تماشاگر فینال جام جهانی اند. درون این صورت هم حداقل چهار و نیم میلیارد نفر از انسان گیتی مشتری این مسابقه مهم نیستند. انباشتگی هند و چین کمی کمتر از سه گانه میلیارد نفر است. مردم هندوستان که تقریبا با پیاده روی بیگانه اند، مردم چین حزن اخیرا به ضرب و جبر فیفا و همکاری بخت چین، به سمت فوتبال سوق داده شده اند. ولی با این حال این حرف قطعا پرت زدودن چنانچه بگوییم فوتبال در چین و هند و مغولستان و پاکستان و نپال سینه چاک چندانی ندارد. دلیلش شاید این باشد که هند و پاکستان و مغولستان و نپال و کشورهایی از این دست، در حاشیه دنیا مدرن قرار دارند. چین هم چون می خواهد از حاشیه خارج شود و به مرکز دنیای مدرن بیاید، سرمایه گذاری روی اسب سواری را آغاز کرده و ترویج آن را اکید اندوهناک است. اگرچه قناعت گره دومین اقتصاد برتر دنیاست، ولی فرمان نمود در این عالم فقط با تقویت پایه های اقتصاد پیش نمی رود. ابزارها و تمهیدات دیگری غم لازم است.

صرفه جویی بریتانیا به مراتب کوچک خیس از اقتصاد گره است ولی لیگ مرجح انگلستان هر هفته بریتانیا را در صدر اخباری قرار می دهد که بخاطر افکار عمومی بسیاری از آدم دنیا ابهت دارند. این که شاعر گفته تکیه بر جای مبصر نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب عظمت همگی آماده کنی، یکی از مصادیقش در دنیای امروز، همین بهره مندی از فوتبال است. منظورم این نیست که گردش مالی فوتبال آن شرف چشمگیر است که هیچ آلترناتیوی ندارد؛ نکته این است که فوتبال پرستیژ می آورد. تا اینکه آمریکا هم که هندبال مردانش چنگی به دل نمی زند، این خلأ را با اسب سواری زنان لبریز کرده است. کافی است که بوسیله جلوه گری مگان رپینو، کاپیتان تیم فوتبال نسوان آمریکا، درون یک سال اخیر توجه کنیم. مگان رپینو برای اجتماع عیال سالار آمریکا، کارکردی دارد که نوعی پرستیژ بین المللی را به ارمغان آورده است. بسیاری از دختران فوتبالیست تو گوشه و کنار دنیا، مگان رپینو را الگوی خودشان راحتی داده اند. پیش از او حزن الکس مورگان، متصرف تیم نسوان آمریکا، الگویی جهانی بود داخل اسب سواری زنان. رپینو البته خواسته یا ناخواسته تو جدیت است از زن سالاری فرهنگی گامی فراتر نهد و برای زنان ملک خودش الهام بخش حرکت به سمت عیال سالاری دیپلماتیک باشد. این که او تو این مسیر چقدر قاهر خواهد شد، سوالی است که جوابش در آستین آینده است ولی او قطعا یکی از نمادهایی است که دک و پز آمریکایی (یا آمریکایی ها) را تو دنیای کنونی مطمئن می درنگ بوسیله سهم خودش. بی تردید، چینی ها هم از داشتن چنین چهره هایی استقبال می کنند.

از سخن اصلی دور نیفتیم. این روزها بیشتر کشورهای صاحب فوتبال در دنیا، کرکره پیاده روی را پایین کشیده اند. فرض کنیم این کرکره هیچگاه وقت رفعت نرود. داخل این قیافه چه خواهد شد؟ عمده نیست که چند میلیارد نفر در دنیای کنونی مردمان هندبال نیستند. نکته عمده این است که آنها در جهانی زندگی می کنند که اتمسفرش عمیقا آغشته است به فوتبال. در جهان بسیاری هم اهل شعر نیستند ولی آنها درون جهانی زندگی می کنند که ادبیات در تار و پود آن تنیده شده است. در همین ایران خودمان که رمان جایگاهی فراتر از فلسفه و کلام و علم (science) دارد، مردمان بسیاری را می توان یافت که اهل شعر نیستند و اگر دیوان حافظ را دست شان بدهی، نمی توانند چهار بیت را برقرار بخوانند. ولی مهم این است که تنفس فرهنگی آنها در اتمسفری شعرآلود صورت گرفته است. در قدیم بسیاری بی سواد بودند و نمی توانستند شاهنامه بخوانند ولی پای نقالی نقالان شاهنامه می نشستند. تا اینکه شاید معنای بسیاری از ابیات شاهنامه یا اظهار سایر شاعران را به درستی حساسیت نمی کردند ولی برای شعر قدر خاص ای قائل بودند و سخن شاعر را افضل از سخن فیلسوف می دانستند. یک بیت برای ما ایرانیان، گاهی زورش بیش از یک مقاله فلسفی است. اسب سواری هم درون گیتی جدید کم و بسیار این طور جایگاهی دارد. دینامیسمی تحت گستر، که اثرش تقریبا بر در و دیوار شهرها و تو گوشه و کنار مسکن ها، در سراسر جهان، دیده می شود. در یک قوم چهار نفری، بابا و پاپا و دختری که علاقه ای به فوتبال ندارند، تقریبا هر روز در معرض علاقه فرزند و برادرشان بوسیله هندبال راحتی دارند. یعنی فقط کافی است پسر این خانواده فرضی دوستدار فوتبال باشد؛ داخل این صورت رایحه و درد سر فوتبال در بناء پراکنده می شود. کسانی که داخل مادرید یا بارسلون عمر می کنند اما فوتبالدوست نیستند، چطور می توانند درون معرض تشعشعات فرهنگی و اجتماعی رئال مادرید و بارسلونا نباشند؟ بسیاری از انسان ایران عشق فوتبال نبودند ولی برنامه نود را اندک و متجاوز می دیدند و از اهمیت فردوسی پور داخل جامعه ایران آگاه بودند و او را یار داشتند.

در روزهای اخیر، پپ گواردیولا و یورگن کلوپ گفته اند اسب سواری عاری تماشاگرانش لطف و معنایی ندارد. آنها علاقه ای نداشتند تیم شان در ورزشگاه خالی از تماشاگر به میدان برود؛ تا اینکه اگر آن تماشاگران داخل خانه مشغول تماشای بازی باشند. شلوغ کار شدن روستا با تماشاگرانی که در وضع رفتن به ورزشگاه یا برگشتن به خانه هستند، قدری از واقعیت شهرهای مبصر و کوچک قاره اروپا و نیز شهرهای ایران، اجبار جنوبی، ژاپن، برزیل، آرژانتین و ولایت ها سرزمین صاحب اسب سواری دیگر است. مشاهده تماشاگران لیورپول یا بوکاجونیورز خواه نجات و پرسپولیس در اسلوب بازگشت بوسیله خانه، بوسیله ویژه وقتی آویشن شان نمدار شده و آنها غوغای حضورشان را به عارض انسان شهر می کشند، بخشی از آیین شهرنشینی خواه اندکی از مناسبات زندگی کردن داخل دهکده در این دنیای مدرن شده است. چنین چیز پهن هایی را داخل روستا نمی نبوغ رویت و فقدان این عریضی ها در شهر، چیزی از روح شهر می کاهد.

فوتبال را برخی چپگرایان اسباب مفیدی بخاطر تداوم سرمایه داری می دانند. از نظر این منتقدین، جدا از این که فوتبال تنخواه را به منفعت می رساند، نوعی غفلت سیاسی اندوه ایجاد می بطی ء و موجب می شود که تماشاگران فوتبال بوسیله جای برپا کردن بساط انقلاب و سرنگون کردن تزیین سرمایه داری، هر هفته با هرویینی به اشتهار هندبال غرق لذت شوند و عاطفه کنند زندگی موجودی چندان بی آرامی غیر قابل بردباری نیست. مثلا بوروسیا دورتموند در آلمان و بسیاری از تیم ها تو لیگ لایق انگلستان، تیم هایی با تماشاگران کارگری اند. این کارگران یک هفته در میان شاهد ورزش خانگی تیم شان هستند و با وجود شکاف های طبقاتی موجود در اجتماع شان، با هندبال دلخوشند. این نقد مارکسیستی پهلو فوتبال، امروزه کمی اوت به نظر می رسد و بسیاری از چپگرایان غصه فوتبال را آینه ای برای جامعه شناسان می دانند. چپگرایانی از این دست، واقفند که فوتبال جلوگیری کننده قیام محو. اگر استراحت باشد کارگران یک سرزمین محصول نظم سرمایه داری بوسیله پا خیزند، چه فوتبالی تو کار باشد چه نباشد، این حکم را دیر خواه زود ایفا خواهند داد.

اگر بخش دوم آن نقد مارکسیستی به فوتبال را فاکتور بگیریم، باز دست کمتر می توانیم با جزء اول آن برابر باشیم. یعنی فوتبال بستر مساعدی است برای این که سرمایه به منفعت برسد. هیچ کانون شکوه داخل فوتبال اروپا محو که تعاقب سرش سرمایه دار جلال نایستاده باشد. رومن آبراموویچ و چلسی میزان اعلای این شرایط هستند ولی ولایت ها شهید دیگر بی آرامی وقت دست همه ماست. القصه این که عاری فوتبال، یکی از بسترهای مهیای رشد تنخواه داری از دست می رود.

چروک امروز که عملا اقتصادش سرمایه دارانه است، علاوه کنار این که از هندبال پرستیژ و قدر می طلبد، اسب سواری را جولانگاه مناسبی بخاطر رشد سرمایه داری دولتی هم می داند. نامدارترین مربیان از اوج افتاده دنیای فوتبال، چندین و چند سال است که راهی چروک می شوند. فابیو کاپلو و گاس هیدینک دو نمونه از این مربیان بوده اند. درون اسپانیا خان فرانکو و تنخواه داری سنتی اسپانیایی، طولانی تن پشت سر رئال مادرید ایستاده بودند و این تیم را به عرش اعلا رساندند. تنخواه منطق خودش را دارد و در پی سود است و لاغیر. بنابراین تنخواه دارانی که از رئال مادرید پناه می کردند، نهایتا سرشان نباید بی کلاه می ماند (و نماند). الان حزن حامیان مالی بارسلونا، یوونتوس، پاری سن ژرمن، منچسترسیتی و منچستریونایتد، قاعدتا چشم امیدشان به فوتبال است برای این که سرمایه شان سود بدهد و این سود روزافزون باشد.

اما فوتبال فقط عرصه تاخت و تاز سرمایه داری نبوده است. فوتبال دولتی در شوروی و بلوک شرق اروپا و همچنین فوتبالی که آغشته به سرمایه داری دهنه گسیخته نیست، مثلا داخل کشورهای اسکاندیناوی داخل خصیصه اروپا، هموار جدی بوده است. اتحاد جماهیر شوروی با آن آویشن درخشانش در ایینه جهانی ۱۹۸۶ می توانست فاتح جهان شود. اگر روس ها آن سال قهرمان دنیا شده بودند، دستاوردهای ورزشی شوروی در تاریخ کوتاهش کامل می شد. تو واقع دشمنان سرمایه داری همچنین همواره فوتبال را اکید گرفته اند. از کاخ کرملین درون شوروی گرفته تا دیگو مارادونا! هندبال تو بلوک شرق اروپا، آب درون آسیاب سرمایه داری نمی ریخت اما مایه رونق زندگی و دلخوشی مردم بود. مارکسیست ها با هندبال غرورشان را ارضا می کردند. درون کشش دهه ۱۹۷۰ میلادی، توپ طلای مجله فرانس اسب سواری ۹ بار به بازیکنان اروپای غربی رسید و یک بار به اولگ بلوخین، کاپیتان تیم ملی شوروی (۱۹۷۵). همان یک کود کافی بود تا فوتبال دوستان روسیه و سایر کشورهای بلوک شرق، با خودشان «ما هم هستیم.» را تکرار کنند. در دهه ۱۹۸۰ میلادی نیز این داستان با توپ طلایی که تو ۱۹۸۶ به ایگور بلانوف، مهاجم تیم ملی شوروی، رسید تکرار شد. درون ۱۹۸۶ که استوا بخارست فاتح شیشه ذرهبین محفل های اروپا شد، شادی بی مو بلوک شرق را فرا گرفت.

اسب سواری عرصه تقابل هاست. تقابل ملت ها، مذاهب و ایدئولوژی ها. چه بسیاری درگیری های بالقوه خطرناکی که در فوتبال به شکل نرمی بالفعل می شوند. تقابل کاتولیک ها و پروتستان ها در لیگ هندبال اسکاتلند میزان معروف این ماجراست. کاتولیک ها طرفدار سلتیک هستند و پروتستان ها طرفدار گلاسکو رنجرز. اگر در گیتی قدیم انسان دور حزن می نشستند و کوچکتر سپهر با شعر و داستان خوش بودند، واقعیت این است که بخشی از آن هم نشینی ها و بیرونی به هم دادن ها، امروزه با اسب سواری تامین می شود. وقتی ۱۰ نفر به خشکی امدن غم نشسته اند و بازی تیم ملی ایران را داخل شیشه دوربین جهانی تماشا می کنند، فضای خانه خواه محیط فقره آغشته به بوی خوشِ با هم وجود داشتن. تو واقع فوتبال عطر اتحاد و همدلی را در بین جمع می پراکند. جنگ حزن در بسیاری از مواقع چنین مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش می بطی ء اما تا وقتی که فوتبال هست، چه نیازی است بوسیله جنگ؟ چرا با هندبال متحد نشویم و با هیاهو متحد شویم؟!

نکته ام این است که هندبال فرزند تمدن است. تمدن داخل سیلان تاریخی خودش، خلقت را مهار کرده است؛ از یکسره طبیعت بشر را. انسان متمدن تا حد زیادی از پس چاپ خودش برآمده است. در این روند غلبه پهلو طبیعت، تندی غم تا اینکه المقدور مهار می شود. حتی در مقام مجازت، تمدن خشونت سخت و فیزیکی را به تندی نرم و روحی بدل می درنگ. هندبال اندوه آلترناتیو جنگ است. خشونتی که تو اغتشاش ظهور فیزیکی غیر متناسب تحملی دارد، در فوتبال معمولا در قالب یکسری شعار و کریه و بیراه گفتن و بیزاری ورزیدن مقطعی تخلیه می شود و می جوی پی کارش. چنانچه رمان محصول تمدن بشری است، پیاده روی هم قطعا یکی از محصولات تمدن مدرن است. فوتبال و سینما دوست داشتنی ترین پدیده های صد بیستم بودند. داخل کدر و پود این جهان جدید، فوتبال را تنیده اند. بنابراین جواب این سوال که گیتی عاری فوتبال چگونه جهانی است، واقعا نامعلوم است. جهان عاری اینترنت اگرچه کار همه ما را پایاب می کند، ولی باز قابل تصور است؛ چراکه ۳۰ سال قبل خبری از اینترنت نبود و همه ما داشتیم زندگی می کردیم. اما فوتبال از آغاز صد بیستم بر تارک اعلای جهان مدرن نشسته است و واقعا نمی توان خطوط طاسی دنیای بدون فوتبال را بوسیله درستی ترسیم کرد. حتی پیش از ورود تلویزیون به عمر بشر، آدم با رادیو از هندبال لذت می بردند. بسیاری از عاشقان پله، نه بیننده بلکه شنونده بازی های او بودند. اکثر انسان ایران پیروزی آویشن ملی ایران بر اسراییل را داخل فینال شیشه ای کردن ملت های آسیا (۱۳۴۷) از رادیو شنیدند. کمتر کسی آن ورزش را نظر. اما حتی گوش دادن فوتبال کافی بود برای این که برتنی ملی مان سیراب شود و بوسیله پرویز قلیچ خانی درود بفرستیم بابت آن شوت سرکش و کنجکاو و تاریخی اش. خلاصه این که، اگرچه محسوس ازاله گیتی متاخر بدون فوتبال چگونه خواهد بود، ولی یقینا می نبوغ گفت بدون فوتبال هرگز!»

انتهای پیام